لذت تنهایی

تنهایی از همه زوایا

درباه ی سایت(تا آخرشو بخونی ممنون میشم)

  این مطلب پست ثابت است مطالب جدید زیر این پست درج می شود.

 

سلام.ازت ممنونم که به وبلاگ من اومدی.این مطلبو برای کسایی گذاشتم که از وبلاگم برای نقص هایی که دار ناراضین(می خوام برات دلیلشو بگم شاید بعدش نظرت

راجع به وبلاگم عوض شد و بهم حق بدی و شاید هم تحسینم کنی.شاید!!!!) ابزار

هایی که معمولا وبلاگ ها استفاده می کنند:

 

جملات عاشقانه:خوب معلومه موضوع وبلاگ لذت تنهایی پس با این خرابش نمیکنم.

 

عشق سنج:به خاطر این که همش صد صدر صد میشه نذاشتم(چون تو این سایت یا باید خودت و خودتو بنویسی یا خودت و تنهایی)

 

تلویزیون آنلاین:خوب اومدی اینجا تلویزیون ببینی یا وبلاگو.

 

فال:اگه همش درباره ی تنهایی بود میذاشتم.

 

آهنگ:اهنگ قشنگ برای تنهایی پیدا نکردم تو میدونی بگو صد در صد اقدام میکنم.

 

شاید بند اولو یادته می خواستم بگم شاید بگی دیوونس ولی اینو بدون اینارو به دو دلیل گفتم:

 

۱.متفاوت شدن وبلاگ با وبلاگ هایی که به نیت پیدا کردن کسی اسم وبلاگشونو

تنهایی میذارن.

 

۲.اینجا جای عاشقا نیست زود بیرون اینجا خلوت تنها هاست.(دلم به حال تون(عاشقا) می سوزه چون نصف بیشترتون عاشق نمایید و خودتونو گول میزنید آخرشم

که دیگه همتو میدونید یکی خیانت یکی هم تمام احساسش لگد مال میشه یا

بعضی ها هم که دیگه آخرتشن خیانت دو طرفه.با عرض معذرت به عاشق پیشه های

واقعی که شما رو با کسایی که جامعه ی عاشقی رو به فساد کشیدن جمع بستم

البته مطمئنا شما خودتون فهمیدید که با شما نیستم.

 

به امید اینکه اگر تنهایی عاشق شد و از این قبیله رفت به قبیله ی عاشق پیشه های واقعی بره چون ما با اونا در ارتباطیم(یعنی عاشق پیشه ها قدمشون رو چشم)

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 0:33  توسط محمد  | 

کدامین گناه...

سلام.ببخشید خیلی دیر آپ کردم ولی امروز پستم با همه ی مطالبم فرق داره همه ی مطالب قبلیم  در باره ی خودم یا وصف حال خودم بوده ولی این پست برای بچه های پرورشگاهیه که حامد فرد خواننده ی مورد علاقم این تکستی که پایین نوشتم رو براشون خونده خیلی خیلی قشنگه.

فقط یه خواهش اگه حوصله نداری نخون بذار برای موقعی که بیکار بودی بیا بخون چون تک تک مصراع هاش قشنگه و حیفه که به راحتی ازش بگذری.

 

کدامین گتاه...

 

بگو میدونم که تا 9 شب بیداری

بگو , بگو نشستم پیشت تو هر چی داری بگو

بگو غم شده تو دلت هر چی پرورش دادی

بگو غمت اینه شدی بچه پرورشگاهی

بچه ای که بالاسرش پدر مادر نبوده

بمیرم برات که آسمونت تا ته کبوده

بگو دیاگرام زندگیت خیلی تو شیبه

بگو فامیلی نیست,بذاره عیدی تو جیبت

بگو فریاد بزن,با هر چه نیرو داری

بگو دلت فقط خوشه به جشن نیکو کاری

جشنی که منتظری هر ساله قدمش بیاد

بگو , بگو این درد داره از سرش زیاد

میشه و زندگیتم همش پیش و پس میره

بگو آخه مدرسه بدون کیف و کفش میشه؟

آخه تو بگو بیشتر از این چیه دردآور

بگو گناهم چیه شدم بی پدر و مادر

تو دنیایی که نیست آدم راستگو به دورم

من دردمو برم پیش کی بازگو بکنم؟

ببین تو رو خدا ببین که حالم چه بی حسه

ببین هیچکس نمیاد و به دادم نمیرسه

بهم میگن بیخیال, تو پی تحصیلو بگیر

میگن خط قرمز, دور این تقدیر و بگیر

میگم باشه من میرم پی تحصیلو یکی 

بگو نشون بدم نمره ی درسیمو به کی

پاپ:

خیلی تلخه که احساسی مثل مادر کنارت نیست

خیلی سخته که هیچ پشتی مثل پدر پناهت نیست

خیلی تلخه غروب که میشه تکو تنها بی تابی

به آسمون خیره میشی یا با گریه تو میخوابی

میدونم اشک توی چشمات میاد و قلبت میمیره

وقتی یه مادری داره بچشو بغل میگیره

یه وقت های پر از نفرت, یه وقت هایی پر از عشقی

ولی بدون که جاشونو نمیشه پر کنه هیچکی,نمیشه پر کنه هیچکی

چیه بگو نذار دلت عقده ای شه

بدون این عقده ها یک روز تو تنت غده میشه

غده ای که از تو مملکتت نشاُت میگیره

غده ای که از رو بخت بدت خندت میگیره

بگو, بگو اینجا پشت سرت سابقه میچینن

تورو به چشم دیگه ای تو جامعه میبینن

بگو بچه ها تو مدرسه دستت میندازن

بگو افرادی هم هستن رو دردت می گازن

همون افرادی که یک کلاس سواد هم ندارن

بالا سر تو اند و اصلا هواتم ندارن

اصلا حواسم ندارن چون که درد نکشیدن

چون که طعم دنیای بی روح و سرد نچشیدن

هی, نباید نا امید بشی

باید به جایی برسی که به ما امید بدی

باید که بالی در آورد و پر زد به جلو

باید دنیا ببینه یه روز فرزند تورو

پس زندگیتو ببین با تصور بهشت

خدا پشت و پناهته با توکل بهشت

تو پاشو بگو با اینکه دلم خونه داغه

با اینکه زمونه  نداده به من خونواده

با اینکه پشتم خالیه و شدیدن تو هوام

با اینکه حتی ندارم یک شریکم تو غمام

ولی به خودم قول میدم که محکم بتازم

و تو این غمار زندگی عمرا ببازم

 

 پاپ:

خیلی تلخه که احساسی مثل مادر کنارت نیست

 

خیلی سخته که هیچ پشتی مثل پدر پناهت نیست

 

خیلی تلخه غروب که میشه تکو تنها بی تابی

 

به آسمون خیره میشی یا با گریه تو میخوابی

 

میدونم اشک توی چشمات میاد و قلبت میمیره

 

وقتی یه مادری داره بچشو بغل میگیره

 

یه وقت های پر از نفرت,یه وقت هایی پر از عشقی

 

ولی بدون که جاشونو نمیشه پر کنه هیچکی,نمیشه پر کنه هیچکی

 راستی در آخر بگید به نظر شما کدوم بیت از همه ی بیت ها بهتر بود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1391ساعت 14:27  توسط محمد  | 

هدف

سلام.میخوام هدفمو از زدن این وبلاگ امروز بگم چون بهترین موقع همین الآنه.

این وبلاگو زدم تا........................

این بیتو (ظلم کردی به خودت پس بزن داد/ خودم کردم که لعنت بر خودم باد) روزی صد بار تکرار می کردم تا......................

تا..........................................................................

تا روزی مثل امروز نمیدونم با چه رویی دوباره زنگ بزنه و من بی تفاوت باشم.

 

رو به روی همیم بازم مثه قدیم

یه قهوه ی تلخ رو میز که نداره طعمی

شرو کن بگو توام حال منو داری

یا که نه ، خیلی خوب و سرحالی

بگو ، من که همش واسه حرفات پایه بودم

به ظاهر خوب از درون تیکه پاره بودم

بگو بازم مثه همیشه می شنوم من

ولی بخدا نداری حرف بیشتر از من

این منم بدیا تو خونم رخنه کردن

چون مثه قدیم نیستم الان کوه دردم

آدمی که از همه کس ضربه خورده

و آرزوهای سینشم خیلی وقته مرده

دوباره باز حرفای تکراری

بگو شاید آروم شم ، بگو حال منو داری

تو که دیدی ترکشای بدی رو روی پوست و تنم

می بندی چشاتو تا که چیز دیگه نگم ؟

چیه سخته شنیدنش ؟ خیلی تلخه حرفام ؟

مگه روز خوشیم گذاشتی واسه فردام ؟

که انتظار داری مثه قبل حرف خوب بگیم

خوب خودتو به خواب بزن بازم مثه قدیم

تا که نخوای ببینی چقد داغون و خرابم

ببندی چشاتو تا که ندی تو جوابم

ما که عادت کردیم به خدا عیبی نداره

یه عمر کنارت بودیم ولی عین غریبه

بازم مثل قدیم پر دردیم

باید به خاطر .. چیزی نگیم

باشه اصن تو خوب همه بدیا از ماس

دل تو کوچیکه و دل ما دریاس

که انقد جا داره و واسه بدی دیگرون

داره خفه م می کنه بغض تو گلوم

این ما بودیم با خوب و بدش همیشه ساختیم

الان رسیدیم تهش دیگه آخر خطیم

می بینی روزام چقد تاریکه ؟

هی با توام ، هنوز خوابی که

چرا ساکتی و هیج جوابی نمیدی

انگار که سال هاست تو گرفتی خوابیدی

مگه دارم قصه میگم که تو خوابت برد

نکنه خوبیا بود منو از یادت برد

میگن به هر کی خوبی کنی از دست میدیش

خب الانم همینه داری درس پس میدی

پس تقصیر تو نیس بی رحمه زمونه

توام نذار تو وجودت دیگه حرفی بمونه

لب باز کن بگو من می شنوم

نمی خوام غرورت جلو چش من بشکنه

بگو بی مرام نیستم تا چشامو ببندم

تا که نشی مثه من ، حرفات تو سینه بگندن

توام که .. مثه منی حال منو داری

از دنیا بریدی از این قصه بیزاری

پس بگذریم بازم مثه قدیم

رو به روی همیم

بخور قهوه تو شاید پیدا کرده باشی طعمی

 

ولی این وبلاگ به کارش ادامه میده

چون غم های من تمومی نداره.

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1391ساعت 17:24  توسط محمد  | 

آپ آرامش بخش...

دلم گرفته.

هه ه توام دلت گرفته،میفهمم منم مثل توام بد جوری غرقم باور کن منم مثل توام ولی می دونی نباید نا امید بشیم نه باور کن بدتر غرق میشیم این اجازه رو به خودت نده نباید بزاری...

 

نذاری که گره و گله

تو دلتو بره

بره که بگه به تو نمی تونی برسی بهش و

میگی بده به دل گله مند من امید و میگم بشنو اینو

حالا که محمد تو رو دید و امید و میدم و می دونم معضل تو

اینم می دونم حل میشه ، کمی حوصله کن

چرا تو خودتی نگاه می کنی به چی؟

منم مثل تو ندارم دیگه پولی به جیب

فکر میکنی فقط تو اسیر غم و غصه ای

بذار به تو نشون بدم همون پوستری

از بچه ای گرسنه که در حال مردنه و

یک لاشخور هست در انتظار خوردنش

یا نگاه کن به او سو که لازمه

بچه هایی که شدن دچار سوء هاضمه

یا منو ببین چرا راه دور بریم

برو از تاریکی ، همه چیو تو نور ببین

خیلیا سر خاک پدر ریختن اشک تمساح

بعد چهل به من نشون دادن خشم انسان

حالا جای اینکه بیان دست یتیم و بگیرن

می خوان ، من ، پست و ذلیل بمیرم

اونا ب(و)ر زدن ، همه ی فرصتم

من ساده بودم ، اونا منو دور زدن


بذار مهمونت کنم من تورو یه جمله

دیدی که دلت میگیره تو غروب جمعه؟

وقتی که میشینم به مرور عمرم

میبینم هر روز من مثل غروب

جمعست و بنبست و میبینم رو به رو مه

طوری که آدم از ادامه دادن توبه کنه

زخم من نمی تونه بشه پانسمان

از تو خوردم اینم از شانس ما

یکی داره میگه که خودتو نباز مرد

برو دیگه بالای طبقه دوازده

نه اونقد داری مثل انصاری فضا بری

نه اونقد دزدی مثل شهرام جزایری

میدونی تیره روزی مثل سایه باز دنبالته

که ول کنی این زندگی رو

باز کن بالتو

خودتو بکش و راحت کن

کارتو درسته و دیگه باید مرد

اما حسی میگه به این حرفا غلبه کن

به جاش تمام آهنگ و پر از کلمه کن و

قلمت و بردار و بگو که این دردا تورو

آماده میکنه واسه ی فردا

آره من با درد خراشیده شدم و

در عوض محکم و تراشیده شدم

این که چیزی نیس من دیدم از این بدتراش

پله های ترقیه واسم هر خراش


تو میدونی که مشکل تمومی نداره

نمیشه رو سرت افقی و عمودی نباره

این ماییم که با این دردا کنارآییم

وقت سختی صبر کن ، خشم و بزار پایین

تو دوراهی زندگی که راست چپه ، برو به راست ، اسم خدا باز رو لبت

هر اشتباهی واسه من و تو یه تجربه ، درسه ،

خدا نمی رسونه بار کج رو به منزل

پس به کسب تجربه از صمیم قلب

مثل درخت پر از میوه بشیم خمیده تر

 


باید اینو بدونیم که بدترین شرایط زندگی من و تو آرزوی یکی دیگس

 

دل همه ی ماها خونه ، ولی چه فایده باید رفت جلو ، باید رفت جلو

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1391ساعت 16:39  توسط محمد  | 

نظر فوق العاده!

نظر فوق العاده!!!!!

 

سلام.امروز آپم درباره ی یه نظر خصوصیه که من با گذاشتنش تو وب وجواب دادن به

 تک تک جمله هاش عممومیش کردم.(از این عمومی تر میشه؟)

این نظر دهنده خودش رو میترا معرفی کرده ولی بعدش یه اشتباهی کرده آدرس

 وبشم گذاشته که من یه سری زدم بهش مدیر وبلاگ یه پسر بود.(دیگه آدرسشو

 نمیذارم که کامل آبروش بره)

نظر و جواب های من:

آقا میترا گفته:

این شعر های بوق چیه نوشتی.

جواب:

همه اشعار میره به حساب سر گذش/یه بیت مینویسم یه کتاب ترجومش

آقا میترا گفته:

باز اون بوق ها بهتر از این نوشته ها ببخشید اراجیفتن.

جواب:

دیگه جایی نگو محمد چرت نوشتو/در وری نبود حرفام دلنوشت بو(د){تلفظ نمیشه}

آقا میترا:

الکی چرا ظاهر سازی میکنی غمگینی.

جواب:

داستان منو نمی دونی تو زیر آسمان کبود/حالا اون آدم راز دار وصبور

                               باسه ی خونواده پاسدار هنوز

گذشته ی منه مثل کتاب داستان/به دنبال یه روزی که بتابه آفتاب

آقا میترا:

اینا رو مینویسی که چی کمکت کنم.

جواب:

انتظار کمک ندارم از قرض الحسنه/کمک هه کمک که ضرب المثله

آقا میترا:

در کل بگم خیلی حرفات چرته.

جواب:

تقدوس حرفامو عمرا بفهمی/اگه میخوای اسمشو بزار لفظ سنگی(ن)

آقا میترا:

به عشق توهین می کنی عشق مقدسه احمق.

جواب:

میگی اشعار کفر یا توهین به قرآن/نمی خواد نصیحت کنی باش فکر جبران

البته من به ساده عاشق شدنم لعنت فرستادم.سوء تفاهم نشه.

کلی چیزای دیگه ای هم گفته که همش سانسور(راستی از خودشم دعوت شده که بیاد و ببینه و دوباره نظر بده.)

وجوابم در کل:

بذار یه قوطی باز میکنم تو کفشو نوش کن/وقتی من حرف میزنم فقط تو خفشو گوش کن

+ نوشته شده در  جمعه سی ام تیر 1391ساعت 16:12  توسط محمد  | 

بچه ها محمدم رفت!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

سلام.خوبین؟

بعضی ها میگن چرا اینقدر دیر آپ می کنی ولی اگه بدونن من هر وقت که دنیا روی

کثیف شو بهم نشون میده آپ می کنم اون وقت میفهمید که...

شاید بگی محمد همه حرفاش شعاره/ولی به خدا روزای خوبم انگشت شماره

خلاصه بگم چند روز پیش دنیا روی کثیفشو بهم نشون داد و یکی از دوستام که

اسمش محمد بود تو راه برگشت از امامزاده هاشم موقع آب خوردن به در اتوبوس تکیه

میده و بعد در باز میشه و می افته و درجا فوت میکنه.

برای شادی روح سید محمد زیا حسام صلوات.

                          دنیا کاری کرده که چشم هام هر شب اشکه

                   ولی نمی بازم مگر این که دنیا از رو نشم رد شه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1391ساعت 14:48  توسط محمد  | 

در وصف حالم2

بعد از مدت ها دوباره سلام.میخوام یه پست دیگه تکست بزارم ولی این آخریشه چون نمیخوام وبم تبدیل

 به یه وب تکست نویسی شه.( مثل پست قبلی در وصف حالمه.)

افسوس باسه تو ای دل ساده/که هر کسی باست عقده ای فرستاده

هر کی که اومد جلوت گفت دل سوزه توء/حالا می بینی باعث غم امروزه توء

تو زندگی عادیو دوست نداشتی/هر ثانیت شب بوده روز نداشتی(بهرام)


آماده ای که تو هم منو ترک کنی/یا میخوای بشنوی تا درد منو درک کنی

میخونم تا تو دلم این بار سنگین نمونه/این اشک منه که باعث رنگین کمونه

گله دارم آره من از خدا گله دارم/که چرا تو هر قدمم میخوره گره کارم

دیگه پر شده از ناله ها دل پارم /که چرا خوبی های دنیا باسم نصفه کارس

وقتی غرق میشم آره زیر سیل کارم/وقتی نمیشه بدست بیارم من دل یارم

وقتی شونه ای ندارم روش من سر بذارم/میگم گله دارم گله از این دل زارم(محمد بیباک)


با تو بودن همه بدی هارو یادم برد/وقتی دیدم توهم بدی ماتم برد

دنیای غم و غصه عشق ورود میشه/همیشه با عشقه که غم وغصه شروع میشه(محمد بیباک)


تو قول دادی که بامن باشی نه/من منی که از هم پاشیدم

منی که با تو بودم هر صبحها تا شب/حالا تنهام انتظار داری با کی باشم

حالا این سری ثانیه های بی نوسان/درن میانو میرنو منو میدن عذاب

تو گفتی قراره که با من خوب بشی بعد/رفتیو منم رفتنتو بو کشیدم

باسه همینه میبینی که از غصه خونم/غمت زده به اعماق پوستو استخونم(محمد بیباک)


 

                خداحافظ و سلام تنهایی هام

 

            از فردا هر جای دنیا که برم تنها میام

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم تیر 1391ساعت 15:39  توسط محمد  | 

در وصف حالم

در وصف حالم چند بیت از تکست حامد فرد (تولدت مبارک) رو میخوام بنویسم.

 

تو رفتیو کاری کردی تو حسرت بشینم/شب تولدتو تنها تو خلوت بگیرم

 

بیخیال سعی کنیم باسه هم پشت باشیم/ما تنها میمونیم تا که شما خوش باشید

 

                                                ما تنها میمونیم

 

خوش باشی شب تولدت موندگاره/شنیدم عشقت نسبت بهش دیوونه واره

 

و این دل منه که دیگه غروب بهاره/و این دله منه که دیگه تاقت سکوت نداره


وقتی عشقم خاطرات اون شب هارو دود کرد/وقتی کنار غریبه شمع ها رو فوت کرد

 

                                     وقتی کنار غریبه شمع ها رو فوت کرد

 

                                    وقتی کنار غریبه شمع ها رو فوت کرد

 

                                             (امشب شب تولدشه)

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1391ساعت 16:44  توسط محمد  | 

خاطرات دوران جاهلیت(مثلا عاشقی)

رو دفتر خاطرات دوران جاهلیتم(مثلا عاشقی) نوشتم:

 

 آرام به یاد بیار خطر ریزش اشک.

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1391ساعت 17:2  توسط محمد  | 

باید ترسید!

آدما میگن بارونو دوست داریم ولی وقتی بارون میاد چترشونو باز میکنن.

 

باید از دوستاشتن آدما ترسید.

 

(درسته کمی کیلیشه ای بود ولی چون قشنگ بود نوشتم.)

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 16:57  توسط محمد  | 

حرف دل

حرف دلم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1391ساعت 16:4  توسط محمد  | 

تیکه ی ناقص

هر انسانی رو یک نفر حساب می کنن ولی این طور نیست همه ی انسان

 ها ناقصن و با وجود یه نفر دیگه هس که کامل میشن والبته فقط با یک نفر

 به تکامل میرسن.اگه هنوز سر و کله ی اون یه نفر پیدا نشده بیا مثل من

 اون تیکه ی ناقصو با حسی مثل تنهایی پر کن چون هم کامل باشی وهم

 کسی جای اون یه نفرو نگرفته باشه.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1391ساعت 15:21  توسط محمد  | 

تا کی تنهایی؟

قبل از هر مطلبی باید  این مطلبو برای دوستان تنهایم (که باهام همدردند)بنویسم که

 هر چیزی حدی دارد

 تنهایی هم حدی داره یه وقت انقدر به تنهایی وابسته نشید که عشق واقیتون

ازدستتون بپر.من خودم خیلی

به تنهایی وابستم و تنها مشکلم با خودم همینه که چرا اینقدر خودمو به تنهایی

وابسته کردم !!!آره خودمو

 وابسته کردم برای من خیلی موقعیت ها بوده که از این تنهایی در بیام ولی این کارو

نکردم چون هر کدوم یه

 جاییش لنگ میزد و بوی عشق واقعی رو نمی داد.من با این کار حدی رو بین هوس و

عشق برای خودم قرار

دادم چون میدونید که اولش این دوتا خیلی شبیه همند و انگار که  اصلا هوسی وجود

نداره این همون عشق

واقعیه ولی هر چی میگذره میفهمی که نه این یه هوسی بیش نبوده.

 

حتما می پرسی مگه خودت اینو تجربه کردی؟و من میگم:

 

آره!!!!!!یک بار گیرش افتادم.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 15:13  توسط محمد  |